بعد مدت ها میخوام نوشتن رو شروع کنم. برای تو. شاید علتش این اینترنتی باشه که الان در اختیارمه، شاید سکوتی باشه که تو این خونه 175 متری منو به یاد تو میندازه، شاید فاصله چند کیلومتری نزدیکمون بهم باشه، شایدم اصلا انرژی مثبتی باشه که میخوام برات بفرستم تا حال دلت خوب باشه و گرم به یاد من. خلاصه برای تو می نویسم.
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
مژده بده، مژده بده یار استتوس واتس آپم را دید.
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری

امروز تولدته، یه روزی بهت میگم که چطوری فهمیدم تولدته. چطوری کم کم یادم افتاد به اونی که نزدیکمه توجه کنم و چی شد که تو شدی مال من!!!
مرد فروردینی من! سال دیگه این موقع من و تو تو جنگل های کنیا ماه عسلمون رو میگذرونیم تولدتم همون جا کنار زرافه ها جشن میگیریم. تولدت مبارک عزیز مهربونم من
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
مامان بهم گفت: چادر عروسی که مامان از مکه آورده رو به نیت تو میبرم که توام امسال عروس بشی. قشنگ فهمیدم چقدر از ته دلش میخواد که این اتفاق برای من بیفته...
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
باورم نمیشه شاید داره اتفاق می افته...
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
امروز خیلی دلم گرفته بود. احساس شکست تو کار و موقعیتم، نبود همدمی که دوستت داشته باشه، نبود هیجان... هیچ چی!
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری